|


...
مست بودیم
کنارم نشسته بود
من ساغی بودم
یک لیوان ویسکی خنک
سلامتیه یار وفا دار
آرام دستم را گرفت
و صورتم را نوازش کرد
اولین بوسه
دهانش بوی شراب میداد
نفسش ناهمانگ شد
سریع و پر صدا
او را از خود میراندم
دستانش را روی سینه ام گذاشت
فریاد زدم
این کارو نکن...

شیطان
...
سرم را بر شانه اش گذاشتم
در حالی که نفسم های داغم
به گردنش برخورد می کرد
دستانش را گرفتم
و آرام نوازش کردم
لبهایم را روی گردنش گذاشتم
می خواستم دندان هایم را در رگش فرو کنم
و مانند یک خوناشام خون سرخش را
جرعه جرعه بنوشم
شیطان در وجودم رخنه کرد
با لحنی شهوتناک گفتم
عاشقتم
از دروغی که گفتم تنم یخ زد
ناگهان مرا در آغوش کشید
ترسیدم...
حتی قدرت فریاد زدن نداشتم
یخ زده بودم ...
به چشمانش خیره ماندم
ترسید
گریه کرد
فریاد زد

|