|

شراب بود و خيال
ولي لب به جام نبردم
مي گويند براي عشق بازي
مست بايد بود
من هوشيار بودم و با تمام وجود
او را احساس مي کردم
که در من متولد مي شد
براي اولين بار
لذت از گناه را با تمام وجودم
احساس کردم
و او را در آغوش خود
نوازش کردم
تا نفرين بفرستند
تمام خدايان
بر معصوميت گناهکاران... |