|

تو با یک جرعه از دریای یادت
میــان بــاغ قـلبـــم جــا گــرفتــی
تـو بــا یک انـعکـاس نقره ای رنگ
مــجـال نـــازو از رعنـــا گـرفتــی
توچون یک هدیه فیروزه ای رنگ
مــرا بـــر قـــایــق رویـــا نشـانــدی
وبـا یک لطف , یک لبخند ساده
مـرا بـه سرزمین عشق خوانـدی
تــو دیــوار میـان قـلبـهــا را
بــه رســم آسمـانی ها شـکستــی
وچون حسی غریب وواژه ای سرخ
میــــان دفــتــــر روحـــم نــشـستــی
تودریایی ترین ترسیم یک موج
تـــو تــنـها جــادهء دل تــا خـدایی
تــو مثــل شـوق یک کـودک لـطیفـی
تــو مثــل عطر یک گــلدان رهـایــی
تو مثـل نغمهء موزون باران
بــه روی اطلسـی هـا نـازنینــی
وتــا وقتی که روحم مال اینجاست
بـه روی صفحـهء دل مـی شینـی

وقتی تو
دنیا اومدی هوا ابری بود
وداشت بارون می اومداما بارونش بارون نبود
بلکه این فرشته ها بودن که داشتن گریه میکردن آخه یکی از اونا کم شده بود
للللللللل
اگر يه موقع
چشمت و باز کردي
و ديدي که تو يه اطاقه تنگ و تاريکی که
از ديوارش خون مياد و تنهايي نترس چون تو تو قلب مني

ناله کردم ذره اي از دردهايم کم نشد
گريه کردم اشک برداغ دلم مرحم نشد
در گلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي
از هزاران گل يکي همچون تو پيدا نشد
در این غروب پر از دلتنگی
در حالی که خورشید آسمان
درپشت کوه ها به خواب می رود
و آسمـان آبـی, سـرخ و دلگـرفتـه
می شوددلم هوایت را کرده است

اگر بگريم گويند که عاشق است
اگر بخندم گويند که ديوانه است
پس مي گريم و مي خندم
که بگويند که يک عاشق ديوانه است |